شهر من از چراغ پر شده است

از درختان چو باغ پر شده است

شهر من از غذای خیلی فست

و هجوم سماق پر شده است

 

شهر من چند تا دکل دارد

و مدیران چاق کَل دارد

در بیابان سابقا خالی

کاخ و صحن و رواق پر شده است

 

شهر من شهر بنزهای دو در

شهر من شهر چشمهای پدر

مرد گریه نمیکند آری

چشمش از خون داغ پر شده است

 

شهر من شهر دستهای دراز

در دل ازدحام عابرها

شهر من از نگاه حسرت بار

به شکم های چاق پر شده است

 

وسط طرحهای عمرانی

کوچ اجباری کبوترها

شهر من لطف کرد توسعه یافت

شهر من از کلاغ پر شده است

 

آه از شهر نابرادرها

آه چاه و تهمتن تنها

گرز دیگر کسی نمیگیرد

شهر من از چماق پر شده است

 

حافظ امشب بدارمان معذور

گر گسسته ست رشته ی تسبیح

آخر اینجا میان هر برزن

یار سیمینه ساق پر شده است

 

تو و طوبا و ما و قامت یار

جایمان هم عوض شود بد نیست

خوب دقت که میکنم انگار

Face یار از دماغ پر شده است

 

ما و طوبا ی شهر بی مجنون

ما و طوبا ی شهر بی لیلا

ما و تلمیح های تکراری

شعرمان از نفاق پر شده است

 

آذر92